پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
190
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
سستى و در شكرش قصور نمىورزد . شقيق به نكتهء ديگرى كه بسيار پرمعنى است اشاره مىكند . مىگويد : كسى كه در منزل خوف به سر مىبرد ديگران را از خود مطمئن مىكند ، چنان كه « همنوعانش از مكر او در امانند و كسى را از شرّش هراسى نيست » ، و اين نكتهاى بس شايان توجّه است ، چه در نزد صوفيان كم ديده مىشود كه در تحليل تجربهء مذهبى اشاره به بعد اجتماعى نيز به ميان آيد . حقيقت اين است كه در منازل زهد خوف ، سير باطنى تجربه هنوز در حال كمون است ؛ آثار اين زهد و خوف بيش از همه در رفتار بيرونى - و بنابراين ، اجتماعى - زاهد منعكس مىشود . « 21 » شقيق ، به عنوان سير باطنى ، در اين مرحله تنها از نورى سخن مىگويد كه همچون پاسخى از جانب خدا به كوشش انسان ، بر دل زاهد تابيدن مىگيرد . امام جعفر صادق ( ع ) نيز ، چنان كه ديديم ، در تفسير آيهء نور مىگويد كه انوار به تناسب موقعيّت روحانى يا « حال » مؤمنان بر آنها مىتابد ، و حالاتى را برمىشمرد كه شمار آنها كم از چهل نيست . ولى در نزد شقيق ، رابطهء ميان « نور » و « حال » را روشنتر مىبينيم ، يعنى رابطهء ميان نورى كه از بالا وارد مىشود و حال ( يا به گفته او « منزلت » ) ى كه انسان با سعى زاهدانهء خود در آن قرار مىگيرد . در تصوّرى كه شقيق از اين رابطه دارد طرح نظريّهاى ديده مىشود كه بعدا در رسالههاى صوفيّهء اشعرى مذهب صورت محصّلى به خود مىگيرد ، يعنى نظريّهء مربوط به « مكاسب » يا حالات مكتسب و « مواهب » يا حالات موهوب . با اين همه ، يك نكتهء اساسى شقيق را از اصحاب اين نظريّه جدا مىكند : در حالى كه در رسائل صوفيانه مقامات و مكاسب را در يك سو ، و احوال و مواهب را در سوى ديگر ، چنان كه گويى خارج از يكديگرند و يكى از پى ديگرى مىآيند ، برمىشمرند ، شقيق در هر مرحلهاى از تجربه ، و در هر منزلتى ، هم يك « مقام » مىبيند و هم يك « حال » ، يعنى در آن واحد هم يك عنصر مكتسب مىبيند كه از طريق سعى زاهد حاصل مىشود و هم يك عنصر موهوب كه از جانب خدا به دل زاهد وارد مىشود : در حقيقت ، هم زهد هست و هم نور زهد ، و هم خوف هست و هم نور خوف . شقيق هنوز اصطلاحات « مقام » و « حال » را بهكار نمىبرد ، چه اين اصطلاحات متأخر است ، ولى تجربهاى كه اساس آنها را تشكيل مىدهد و در آنها بيان مىشود يكى است . زبان شقيق در اينجا در قياس با تجربهء امام جعفر صادق ( ع ) نوتر و در مقايسه با تجربهء صوفيان بعدى ، كه به سبب دغدغهء سازگار كردن خود با مذهب اشعرى تمايزات را مشخص كردند ، كهنهتر است .
--> ( 21 ) . در اينجا بى مناسبت نيست كه به اين بيت مولانا اشاره كنيم كه مىگويد : سير بيرونى است قول و فعل ما * سير باطن هست بالاى سما ( مثنوى نيكلسن ، دفتر اول ، ص 36 ) - م .